دعا كنيم من و تو به يكدگر برسيم
از اين كه هست به هم باز بيشتر برسيم
دعا كنيم بهار از مسافرت برسد
از اين فضاي سترون به برگ و بر برسيم
دعا كنيم شبي از ديار تاريكي
به آستان تماشايي سحر برسيم
من و تو مي شود آبي تر از غزل باشيم
به اتفاق هم آخر به اين نظر برسيم:
من و تو در غزل عاشقانهً امروز
به يكدگر ، به صميمي ترين نفر برسيم
دعا كنيم من و تو كنار هم باشيم
مخواه تا كه حضور تو مختصر برسيم
من و تو هر دو به درياي عشق مي ريزيم
دگر مباد بگوييم ما اگر برسیم...
احساس قشنگي ست كنار تو نشستن
يا منتظر قول و قرار تو نشستن
در بركهً شفاف غزل پاك شدن ها
روشن تر از آيينه كنار تو نشستن
لب هاي ترك خوردهً آفت زدهً من
بر خندهً شيرين انار تو نشستن
زنبور صفت شيرهً لبهات مكيدن
در دامن گل هاي بهار تو نشستن
باران شدن و همنفس ساز و دهلها
در باغ دل ايل و تبار تو نشستن
زيباست سر و سينهً برفي تو هر فصل
بر كاسهً چوبي سه تار تو نشستن
در گرمترين روز زمينيم و سرابي ست
در سايهً روياي چنار تو نشستن
در گردن من زلف تو پيچيد و ...رهايي است
منصور شدن ، بر سر دار تو نشستن